کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود
.
.
.
پسر ثروتمند و مغروری به او رسید و با تکبر گفت:
بکار ، بکار که هر چه بکاری ما میخوریم!
کشاورز نگاهی ب او انداخت و گفت:
.
.
.
.
.
.
.
.
دارم یونجه می کارم!
![]()
![]()
![]()
•
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید